روح ﮐﻼم ﻋﺸﻘﯽ
ای پرندگان ، آوازتان
به جنگل آفتابی بشتابید
( هرمان هسه )
همکاری من با گوگوش به ترانههایی چون مرهم ، پرسش ، شکایت و … بر میگردد که هر کدام برگی درخشان در کارنامه هنری هر دوی ما با کلام اردلان سرفراز نازنین است که رنگینهای در تاریخ موسیقی سرزمینمان بوده و هست
بعد از انقلاب و خروج اجباری ما از ایران، گوگوش در ایرانی مانده بود که به هنرمندش اجازه فعالیت نمیداد و مایی که با تمام سختیها در غربت موسیقی را زنده نگه داشته بودیم، جای خالیاش را احساس میکردیم. جای خالی صدایی که تکرارش در تاریخ بیشتر به رویا شبیه است
گوگوش به کانادا آمد و من در آن زمان با او در تماس نبودام تا چندی پیش که با هم تماس گرفتیم و مقدمه دیدارمان فراهم شد
عضوی از خانوادهام را انگاره یافتم که دغدغهاش ذات زلال هنر است و صحبتهایش از درک مشکلات جامعه هنری خبر میدهد. با هم در مورد خانه هنرمندان و اجتماع آنان برای آیندهای بهتر صحبت کردیم و همکاری مجدد پس از سالها که مژده من برای شما دوستان در سایت رسمی گوگوش نازنین است
همکاری که در جان ملودیهای من دریچهای گشوده برای صدایی که در خروش به موجی شبیه است که انعطافاش بستر شکوفا شدن کلام و موسیقیست، شور و شوقی که به زلالی رنگ به روی کلاویههای پیانو سرانگشت به سرانگشت لحظه میآفریند و در آخر تبدیل به نتهایی میشود که عاشق صدائ آوازه خوانش است و آن آهنگ ساز منم
امیدوارم به شمایی که در این شاهراه جهانی فعالیت میکنید تا با نگاه درست و عمیق تان به جهان، اینترنت را به پلی برای هنرمندان و مخاطبان پدید آرید و از هراس نگاههای بغض زده و پریشان در خفا مانده در امان باشید که برگ آزادی جان در دست کسی است که حقیقت را در اندیشهاش جستار میکند
به امید رهایی سرزمینی که ایرانش میداریم
فرید زلاند
زمستان 1387


