Archive for the ‘Family’ Category

ده سال پیش چنین روزی

Monday, June 14th, 2010

درست ده سال پیش بعد از بیست و یک سال حبس صدا،۱۱ شب ۱۴ جون روزی مانند امروزبه مقصد تورنتوی کانادا پرواز کردم ،در آمستردام توقفی چند ساعته داشتیم که به پسرم زنگ زدم تولد پسرش را تبریک بگویم ۱۵جون ۲۰۰۰. نمیدانست در راهم و این مژده را که بالاخره خواهمش دید را به او دادم .

امروز درست ده سال از آن تاریخ میگذرد و من دوازدهمین سالروز تولد دارا نوه ام را شاهد هستم و هنوز با خود میگویم چی شد که این طور شد؟ خدا عالم است. که در باره اش با شما حرف زیاد دارم باشد برای زمانی دیگر.

دارا جان تولدت مبارک  . کاشکی کمی بزرگتر بودی تا از بچه های ایران برایت میگفتم و میدانستی که پارسال اینروز ها برای اینکه کمی فقط کمی از آزادی هایی که تو و همسالانت در ینگه دنیا دارید را داشته باشند به خیابان آمدند ولی …اگر زمان به من مهلت داد برایت خواهم گفت. ….

روز مادر مبارک

Saturday, May 8th, 2010

کلاس شش ابتدایی بودم … روزی از از روزها آقای دکتر جلالی رییس مدرسه پیشرو مرا به دفترشان خواندند، عموما وقتی‌ کسی‌ را به دفتر می‌‌خواندند ، خبر خوب و یا پیامد خوشی‌در پی‌ نداشت ، ناگفته نماند که دکترجلالی محبت خاصی‌ نسبت به من داشتند چرا که کم و بیش در جریان زندگی‌ من بودند و قصهٔ غصه‌های من از چشم ایشان مخفی‌ و به دورنبود

در آن روزها که من به نوعی هم شاغل و نان آور خانه بودم و هم درس می‌‌خواندم چندان در کلاس درس حضور ذهن نداشتم و یا معمولاً زنگ اول را خواب آلود می‌‌گذراندم یا دیر به مدرسه می‌رسیدم ، از این رو معلمین و مسئولین مدرسه تخفیف ویژه‌ای برایم قائل می‌شدند و آن روز هم برایم مسلّم بود که باز هم بنا به دلأیلی که گفته شد ، تذکری از مدیر خواهم شنید ، با دلهره و ترسی‌ خاص محیط مدرسه قدم به دفتر گذاشتم ولی‌ ایشان با رویی گشاده و لبخند و چشمانی مهربان که هیچوقت فراموشم نمی‌‌شود ، مرا پذیرفتند و گفتند : آتشین برو بیرون دم در ، ! یکنفر منتظرته….!

………………………………………………..

آنجا زنی‌ با قدی متوسط و موهایی کوتاه .. کمی‌ روشن در انتظارم بود

من در همان نگاه اول او‌ را شناختم …. چشمانش نگاه مرا با خود داشت غمگین با هزاران پرسش

من که مادر را سال‌ ها ندیده بودم ولی‌ خیالش امن بود در رویاهایم.. هر روز و هر شب و صدائی در من می‌‌گفت که خود اوست آنکس که اینجا ایستاده …..

وصیف آن دقایق برایم مقدور نیست یعنی‌ کلامی‌ پیدا نمی کنم که گویای آن اتفاق و آن لحظات باشد هیچ نمی‌‌گفتیم …. فقط اشک بود و بوسه و نگاه و درد دوری که از چشمان ما می‌‌بارید ….

و می‌‌دیدم گریه مردی شریف و انسانی‌ را که در پس غصه‌ های من در جستجوی مادرم بود که او‌ هم نشانی‌ از من نداشت ، آقای جلالی که خود دکتر روانشناس و مرد دانا و اهل ادبی‌ بود از طریق دوستانش در صدد یافتن مادرم بر آمده بود و اینچنین این اتفاق برایم آغاز دورانی شد که از آن پس محرمانه و دور از چشم خانه من مادرم را در مدرسه و دفتر ایشانمرتب می‌‌دیدم و حالا مدرسه که برایم راه فراری بود از خانه، مبدل به فضا و مکانی شد که بوی مادر را هم با خود داشت

و من که به خود هیچوقت بچگی‌ ندیده بودم در آن اوقات سر به دامان مادری می‌‌گذاشتم که می‌‌خواستم کودکی در کنارش آغاز کنم ….. در دستان او ، در نگاهش ، در بوی پیراهنش … امنیتی نهفته بود پاک و حقیقی‌… و آن دفتر مدرسه برایم گهواره‌ای شد که همیشه در خاطرم هست و روز مادر حسرتی شد به دل و من همچنان در پی‌ آن آغوش بی‌ دغدغه‌ای که تا به امروز آواز من است

تسلیتی دارم برای خودم و همهٔ ایرانیان که غم از دست دادن مادرسینمایی خاطراتشان را به دل دارند . نادره مادر همهٔ ما بود ، یادش در یادمان جاودانه و بزرگی روز مادر تقدیمش باد

روز مادر مبارک

Rooze Shokr Gozaari

Wednesday, November 26th, 2008

Thanksgiving is a big deal in the North America. Traditionally, it’s a time to give thanks for the harvest and express gratitude in general.

Thanksgiving, or Thanksgiving Day, celebrated on the fourth Thursday in November, at the end of the harvest season, is an annual American Federal holiday to express thanks for one’s material and spiritual possessions.

Most people celebrate by gathering at home with family or friends for a holiday feast. As immigrants living in a foreign land, we have learnt to respect and celebrate the traditions of the host country.  Our children and grandchildren who have been born outside our motherland, Iran, grow up surrounded by these traditions and learn about them at school. In order to blend in with their friends and the community they encourage their parents to celebrate these festivals, such as Halloween, Thanksgiving, etc.

Googoosh is also planning to spend this day, which is a national holiday with her family; her son Kambiz, who lives close to her in Los Angeles and his wife and two children.  Like most other family gatherings on this day it will be a time to spend quality time together and food is the main focus of the day.  It will also be a time to be grateful for one’s achievements and reflect on those less fortunate around the world.

Happy Thanksgiving!