کلامی زیبا از سهراب سپهری

در کف دست زمین ، گوهر ناپیدائیست

که رسولان همه از تابش آن خیره شدند

9

65 Responses to “کلامی زیبا از سهراب سپهری”

  1. شاه ماهي Says:

    سلام به همه عزيزان و دوستدارن گوگوش
    يه مسئله كه مي خواستم گوشزد كنم و نمي دونم حالا گوگوش عزيز به اين مطالب واقعا دسترسي دارند يا نه اما اميدوارم اونهايي كه به ايشون دسترسي دارن اين نكته را ياد اور شوند اينه كه وقتي ما ويديو هاي قبل ايشون را مي بينيم پي مي بريم كه با بيان هر واژه اي گوگوش حس مخصوص به همون واژه به خودشون مي گيرن مثلا ترانه من آمده ام را ببينيد با بيان هر واژه اي حس مخصوص به خودش داره وقتي ايشون مي گه من امده ام كه ناز بنياد كنم حالت دست و صورتشون با وقتي كه مي گن اي دلبر من الهي صد ساله شوي خيلي فرق ميكنه حركت دستها حركت سر و گردن حركت شانه ها حركت سينه حركت همه اجزاي بدنشون حساب شده است و كاملا به جا ساير ترانه هاي قبل هم همينه ايشون كاملا ريلكس و توام با يه نوع آرامش كلمات را بيان مي كنند در ترانه ديگر وقتي مي گويند تو فقط هستي كه باشي تو نه مرگي نه تلاشي تفاوت مرگ و تلاش را آدم به راحتي در چشمهاي گوگوش احساس مي كند .
    اما در ترانه هاي جديد گوگوش فقط دستهايش را با نوعي استرس نهفته در همه وجودش با هم بالا مي اورد اين بالا آوردن دستهايش از طرفين آدم را عصبي مي كند مخاطب يا شنونده نمي تواند ارتباطي بين بالا اوردن دستها و نوع اداي كلمات ايجاد كند در همه ويدويوهاي جديد گوگوش همين حركت را نه يك بار و دو بار بلكه چنيدن بار تكرار كرده است در همين ترانه گريه كنم يا نكنم هم ظاهرا اين كار دارد تكرار مي شود .
    من اين مطالب را نوشتم تا فقط تاكيدي كرده باشم براي بهتر شدن كار وگرنه قصد تخريب يا انتقاد ندارم و هميشه دوستدار گوگوش خواهم بود و خواهم ماند اما اين مسئله بالا اوردن دستها در ويدئو ها و انتقال استرس به شنونده مرا كمي عذاب مي دهد .
    با احترام فراوان

  2. reza bahari Says:

    من از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
    حرفی از جنس زمان نشنیدم!
    هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود.
    کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
    هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت .
    من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد
    وقتی از پنجره میبینم حوری
    دختر بالغ همسایه
    پای کمیاب ترین نارون روی زمین
    فقه میخواند
    چیزهایی هم هست لحظه هایی پر اوج
    مثلا شاعره ای رادیدم
    انچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش
    اسمان تخم گذاشت
    و شبی از شبها
    مردی از من پرسید
    تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟

    باید امشب بروم
    باید امشب چمدانی را
    که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
    و به سمتی بروم
    که درختان حماسی پیداست
    رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند
    یه نفر باز صدا زد سهراب!
    کفش هایم کو؟

    گوشه ای از گنجینه ی سهراب

  3. reza bahari Says:

    پشت کاجستان برف
    برف یک دسته کلاغ
    جاده یعنی غربت.
    باد اواز مسافر وکمی میل به خواب.
    شاخ پیچک و رسیدن و حیاط.
    من ودلتنگ واین شیشه ی خیس.
    مبنویسم و فضا.
    مینویسم و دو دیوار و چندین گنجشک.
    یه نفر دلتنگ است.
    یه نفر میبافد.
    یه نفر میشمرد.
    یه نفر میخوابد.
    زندگی یعنی: یک سار پرید.
    از چه دلتنگ شدی؟
    دلخوشی ها کم نیست مثلا این خورشید
    کودک پس فردا
    کفتر ان هفته.
    یه نفر دیشب مرد
    و هنوز نان گندم خوب است .
    و هنوز اب میریزد پایین اسب ها می نوشند.
    قطره ها در جریان
    برف بر دوش سکوت
    و زمان روی ستون فقرات گل یاس.

    سهراب

  4. shekoufeh Says:

    ازهجوم نغمه ای بشکافت گور مغز من امشب
    مرده ای را جان به رگ ها ریخت
    پا شد از جا در میان سایه و روشن
    بانگ زد برمن :‌ مرا پنداشتی مرده
    و به خاک روزهای رفته بسپرده ؟
    لیک پندار تو بیهوده است
    پیکر من مرگ را از خویش می راند
    سرگذشت من به زهر لحظه های تلخ آلوده است
    من به هر فرصت که یابم بر تو می تازم
    شادی ات را با عذاب آلوده می سازم
    با خیالت می دهم پیوند تصویری
    که قرارت را کند در رنگ خود نابود
    درد را با لذت آمیزد
    در تپش هایت فرو ریزد
    نقش های رفته را باز آورد با خود غبار آلود
    مرده لب بر بسته بود
    چشم می لغزید بر یک طرح شوم
    می تراوید از تن من درد
    نغمه می آورد بر مغزم هجوم

  5. shekoufeh Says:

    قايقي خواهم ساخت
    قايقي خواهم ساخت،
    خواهم انداخت به آب.
    دور خواهم شد از اين خاک غريب
    که در آن هيچ‌کسي نيست که در بيشه عشق
    قهرمانان را بيدار کند.
    قايق از تور تهي
    و دل از آرزوي مرواريد،
    هم‌چنان خواهم راند.
    نه به آبي‌ها دل خواهم بست
    نه به دريا-پرياني که سر از خاک به در مي‌آرند
    و در آن تابش تنهايي ماهي‌گيران
    مي‌فشانند فسون از سر گيسوهاشان.
    هم‌چنان خواهم راند.
    هم‌چنان خواهم خواند:
    “دور بايد شد، دور.”
    مرد آن شهر اساطير نداشت.
    زن آن شهر به سرشاري يک خوشه انگور نبود.
    هيچ آيينه تالاري، سرخوشي‌ها را تکرار نکرد.
    چاله آبي حتي، مشعلي را ننمود.
    دور بايد شد، دور.
    شب سرودش را خواند،
    نوبت پنجره‌هاست.”
    هم‌چنان خواهم خواند.
    هم‌چنان خواهم راند.
    پشت درياها شهري است
    که در آن پنجره‌ها رو به تجلي باز است.
    بام‌ها جاي کبوترهايي است که به فواره هوش بشري مي‌نگرند.
    دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتي است.
    مردم شهر به يک چينه چنان مي‌نگرند
    که به يک شعله، به يک خواب لطيف.
    خاک، موسيقي احساس تو را مي‌شنود
    و صداي پر مرغان اساطير مي‌آيد در باد.
    پشت درياها شهري است
    که در آن وسعت خورشيد به اندازه چشمان سحرخيزان است.
    شاعران وارث آب و خرد و روشني‌اند.
    پشت درياها شهري است!
    قايقي بايد ساخت

  6. shekoufeh Says:

    پنجره ای در مرز شب و روز باز شد
    مرغ افسانه از آن بیرون پرید
    میان بیداری و خواب
    پرتاب شده بود
    بیراهه فضا راپیمود
    چرخی زد
    و کنار مردابی به زمین نشست
    تپشهایش با مرداب آمیخت
    مرداب کم کم زیبا شد
    گیاهی در آن رویید
    گیاهی تاریک و زیبا
    مرغ افسانه سینه خود را شکافت
    تهی درونش شبیه گیاهی بود
    شکاف سینه اش را با پر ها پوشاند
    وجودش تلخ شد
    خلوت شفافش کدر شده بود
    چرا آمد ؟
    از روی زمین پر کشید
    بیراهه ای را پیمود
    و از پنجره ای به درون رفت
    مرد آنجا بود
    انتظاری در رگ هایش صدا می کرد
    مرغ افسانه از پنجره فرود آمد
    سینه او را شکافت
    و به درون رفت
    او از شکاف سینه اش نگریست
    درونش تاریک و زیبا شده بود
    به روح خطا شباهت داشت
    شکاف سینه اش را با پیراهن خود پوشاند
    در فضا به پرواز درآمد
    و اتاق را در روشنی اضطراب تنها گذاشت
    مرغ افسانه بر بام گمشده ای نشسته بود
    وزشی بر تار و پودش گذشت
    گیاهی در خلوت درونش رویید
    از شکاف سینه اش سر بیرون کشید
    و برگهایش را در ته آسمان گم کرد
    زندگی اش در رگهای گیاه بالا می رفت
    اوجی صدایش می زد
    گیاه از شکاف سینه اش به درون رفت
    و مرغ افسانه شکاف را با پرها پوشاند
    بالهایش را گشود
    و خود را به بیراهه فضا سپرد
    گنبدی زیر نگاهش جان گرفت
    چرخی زد
    و از در معبد به درون رفت
    فضا با روشنی بیرنگی پر بود
    برابر محراب
    وهمی نوسان یافت
    از همه لحظه های زندگی اش محرابی گذشته بود
    و همه رویا هایش در محرابی خاموش شده بود
    خودش رادر مرز یک رویا دید
    به خاک افتاد
    لحظه ای در فراموشی ریخت
    سر بر داشت
    محراب زیبا شده بود
    پرتویی در مرمر محراب دید
    تاریک و زیبا
    ناشناسی خود را آشفته دید
    چرا آمد ؟
    بالهایش را گشود
    و محراب را در خاموشی معبد رها کرد
    زن در جاده ای می رفت
    پیامی در سر راهش بود
    مرغی بر فراز سرش فرود آمد
    زن میان دو رویا عریان شد
    مرغ افسانه سینه او را شکافت
    و به درون رفت
    زن در فضا به پرواز درآمد
    مرد دراتاقش بود
    انتظاری دررگهایش صدا می کرد
    و چشمانش از دهلیز یک رویا بیرون می خزید
    زنی از پنجره فرود آمد
    تاریک و زیبا
    به روح خطا شباهت داشت
    مرد به چشمانش نگریست
    همه خوابهایش در ته آنها جا مانده بود
    مرغ افسانه از شکاف سینه زن بیرون پرید
    و نگاهش به سایه آنها افتاد
    گفتی سایه پرده توری بود
    که روی وجودش افتاده بود
    چرا آمد ؟
    بالهایش را گشود
    و اتاق را در بهت یک رویا گم کرد
    مردتنها بود
    تصویری به دیوار اتاقش می کشید
    وجودش میان آغاز و انجامی در نوسان بود
    وزشی ناپیدا می گذشت
    تصویر کم کم زیبا می شد
    و بر نوسان دردنکی پایان می داد
    مرغ افسانه آمده بود
    اتاق را خالی دید
    و خودش را در جای دیگر یافت
    ایا تصویر
    دامی نبود
    که همه زندگی مرغ افسانه در آن افتاده بود ؟
    چرا آمد ؟
    بالهایش را گشود
    و اتاق را در خنده تصویر از یاد برد
    مرد در بستر خود خوابیده بود
    وجودش به مردابی شباهت داشت
    درختی در چشمانش روییده بود
    و شاخ و برگش فضا را پر می کرد
    رگهای درخت
    از زندگی گمشده ای پر بود
    بر شاخ درخت
    مرغ افسانه نشسته بود
    از شکاف سینه اش به درون نگریست
    تهی درونش شبیه درختی بود
    شکاف سینه اش را با پر ها پوشاند
    بالهایش را گشود
    و شاخه را در ناشناسی فضا تنها گذاشت
    درختی میان دو لحظه می پژمرد
    تاقی به آستانه خود می رسید
    مرغی بیراهه فضا را می پیمود
    و پنجره ای در مرز شب و روز گم شده بو

  7. Azita G Says:

    سهراب با اشعارش زمین را تحت تاثیر قرار داد و تو نازنین با قلب پاکت جهان را
    گلباران کردی ….تشکر از تو شاه ماهی بزرگ ، برای یادآوری خوبی ها و زیبایی ها
    گاهی آنها را فراموش میکنمممم

  8. masoud Says:

    GOHARI AZ ASEMAN

    سهراپ در هنر بی انتها بود اشعارش تجسم زندگی آسمانی و روح و اصالت همه چیز رو می شه حس کرد
    به ایشون بسیار ارادت دارم
    باور نمیکنین چندین ساله پیش با فروش قسمتی از اولین تابلوی نقاشیم کتاب سهراب رو تهیه کردم
    همیشه روحش شاد

  9. مریم Says:

    روزی خواهم آمد، وپیامی خواهم آورد
    در رگها، نور خواهم ریخت
    و صدا خواهم در داد:ای سبد هایتان پر خواب
    سیب آوردم، سیب سرخ خورشید
    خواهم آمد، گل سرخی به گدا خواهم داد
    زن زیبای جذامی را ، گوشواری دیگر خواهم بخشید
    کور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ
    دروه گردی خواهم شد. کوچه ها را خواهم گشت
    جار خواهم زد: آی شبنم،شبنم،شبنم
    رهگذری خواهد گفت: راستی را، شب تاریکی است
    کهکشانی خواهم دادش
    روی پل دخترکی بی پاست ، دب اکبر را برگردن او خواهم آویخت
    هر چه دشنام ، از لبها خواهم برچید
    هر چه دیوار ، از جا خواهم برکند
    رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد، بارش لبخند
    ابر را ، پاره خواهم کرد
    من گره خواهم زد، چشمان را با خورشید، دلها را با عشق
    سایه ها را با آب، شاخه ها را با باد
    و بهم خواهم پیوست، خواب کودک را با زمزمۀ زنجره ها
    بادبادک ها، به هوا خواهم برد
    گلدان ها ، آب خواهم داد
    خواهم آمد، پیش اسبان،گاوان،علف سبز نوازش خواهم ریخت
    مادیانی تشنه ، سطل شبنم را خواهم آورد
    خر فرتوتی در راه، من مگس هایش را خواهم زد
    خواهم آمد سر هر دیواری، میخکی خواهم کاشت
    پای هر پنجره ای، شعری خواهم خواند
    هر کلاغی را ، کاجی خواهم داد
    مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک
    آشتی خواهم داد
    راه خواهم رفت
    نور خواهم خورد
    دوست خواهم داشت
    سهراب سپهری

  10. فرناز Says:

    باز آمدم از چشمۀ خواب،
    کوزۀ تر در دستم
    مرغانی میخواندند
    نیلوفر وا می شد
    کوزۀ تر بشکستم
    در بستم و در ایوان تماشای تو بنشستم

  11. مهسا Says:

    من فقط با شعر های فروغ فرخ زاد می توانم ارتباط برقرار کنم
    هر یک از شعرهایش ر ا می خوانم با تمام وجود حس می کنم وبسیار تحت تاثیر قرار میگیرم
    با شعر های هیچ شاعری این حس ندارم

  12. shayan gh Says:

    با درود بر نازنین گوگوش
    چه بنویسم که شایسته این همه زیبائی باشد؟
    فقط می توانم بگویم ممنونم برای این همه زیبائی
    که بی دریغ به دلهایمان می سپاری
    هر روز زیبا و زیباتر می شود با حضورت

    بهترین خبر همین حضور تو

  13. afshin Says:

    salami dobare
    man ghablan yek post gozashte boodam
    googooshe naazanin manam baa shah mahi movafegham

    harakaate shoma dar video haaye bad az enghelaab be aaraameshi ke ghablan daashtid nist
    estres baraye chi?
    to behtarini ino hame midoonan… relax baash azizam … to hame chize maaee … to behtarini

  14. Sia Landis Says:

    Sar Daftar e Khaterat e Entezam :
    Morgh e Zirak Gar Be Dam Oftad , Tahammol Bayadash . . .

  15. zari Says:

    با سلامی گرم خدمت گوگوش نازنین

    این پست و نام سهراب سپهری مرا به خاطره ای شیرین برد
    فکر کردم ان را با دوستداران عاشق تقسیم کنم : حدود 16 یا 17 سال پیش بود
    منزل یکی از دوستان نازنین شاه ماهی یک میهمانی گرم ولی خصوصی برگزار میشد
    به دلیل حضور گوگوش نازنین در ان شب و به لطف خانواده میزبان من نیز دعوت شدم

    تا رسیدن شب موعود چه تب وتابی داشتم خدا میدونه …………. ا ن شب
    از 30/8 تا 10 همراه با انتظار از شدت هیجان منقلب بودم
    از فکر اینکه نکنه گوگوش عزیزم نیاد و نبینمش !! واقعا حالم بد بود

    اما دختر مهربان میزبان امد وگفت : خیالت راحت باشه تو راهند

    بانوی افسانه ای وارد شد مثل همیشه با شخصیت ….. همراه با غروری زیبا و دوست داشتنی
    از حال من ندونین بهتره !!!!!! به دلیل صمیمیت بانوی ما با میزبان مهربان ساعتی بعد
    به همراه نوای ملایم پیانو صدای جا دویی او در فضای ان محفل کوچک و صمیمی
    طنین افکند ……….. چی بگم دوستان !!! همه در بهت و سکوت از این همه زیبایی
    صدای نازنین شو بعد از حدود 13 سال از انقلاب گذشته می شنید یم ….. اشک تو چشمهایم
    جمع شده بود ضربان شدید قلبم را حس میکردم و میخکوب نشسته بودم در فاصله 2 قدمی عزیزم

    در دل میگفتم ای خذا این صدا چرا باید حبس باشه ؟؟ چرا نازنین ما اینجا مونده ؟؟؟
    ……… دنیا باید صدای بی مانند شو دوباره بشنوه

    در بین اجرای زیباییهای گذشته عزیز ما شعر ” اب از سهراب سپهری ” را کامل با نوای محزون
    پیانو خواندند . نازنین روی صندلی نشسته با چشمانی بسته این شعر بلند سهراب را چقدر بی نظیر
    اجرا کردند . دوستان باور کنید نفس در سینه ها حبس شده بود . همه بی حرکت و مبهوت …. هیچکس
    نمیخواست ان لحظات تمام شوند …………. وای که انگار همین دیشب بود !! دوباره دچار همان هیجان شدم

    یاد سهراب گرامی باد

    مرسی نازنینم برای این همه زیبایی و خاطره

  16. فرزینه Says:

    به سراغ من اگر می آیید
    پشت هیچستانم
    پشت هیچشتان جای است
    پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدهایی است
    که خبر می آرند، از گل واشدۀ دورترین بوتۀ خاک
    روی شن ها هم
    نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
    به سر تپۀ معراج شقایق رفتند
    پشت هیچسان، چتر خواهش بازاست
    تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
    زنگ باران به صدا می آید
    آدم اینجا تنهاست
    و در این تنهایی
    سایۀ نارونی تا ابدیت جاری است
    به سراغ من اگر می آیید
    نرم وآهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد
    چینی نازک تنهایی من

  17. مانی Says:

    شعر زیبایی بود. گوگوش عزیزم امروز یه روز خیلی خوب برای من بود چون چند قاب سفارش داده بودم و عکسهای زیبایی تو رو توشون گذاشته بودم آماده شد و اتاق من زیبا تر از همیشه با عکسهای تو مزین شد .
    مثل اسم خودم اینو میدونم میدونم که یک نفر یه روز میاد میدونم که وقتی از راه براسه هرچی که خوبه واسه منم میخواد
    درارو وا میکنم پنچره ها رو میشکنم مژده دیدنشو تو کوچه ها جار میزنم….

  18. الهام Says:

    با سلام
    امروز مطالب روز های گذشته را دوباره خوانی میکردم
    متوجه یک اشتباه از طرف خودم شدم
    در قسمتی که مربوط به در گذشت آقای ارحام صدر میباشد
    من مطلبی نوشتم در مورد مصاحبه آقای سپهر بند که در آن جا من اشتباه نوشتم مصاحبه با اریک در صورتیکه مصاحبه با آقای آرمیک بود بدینوسیله تصحیح می کنم

  19. مریم Says:

    مرسی زری جون از خاطره زیبایت
    راستش یک جورایی حسودیم شد
    در روز هایی که ما نمیدانسیم گوگوش عزیز کجاست چکار می کنه
    و تشنه یک خبر حتی خیلی کوچک از او بودم شما هم گوگوش عزیز را دیدی و هم صدایش را
    شنیدی , خیلی خوب می توانم احساس کنم که در آن شب چه حالی داشتی

  20. مریم Says:

    آب – سهراب سپهری
    آب را گل نکنیم
    در فرو دست انگار، کفتری می خورد آب
    یا که در بیشۀ دور، سیره ای پر می شوید
    یا در آبادی ، کوزه ای پر می گردد
    آب را گل نکنیم
    شاید آین آب روان، می رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی
    دست درویشی شاید، نان خشکیده فرو برده در آب
    زن زیبایی آمد لب رود
    آب را گل نکنیم
    روی زیبا دو برابر شده است
    چه گوارا این آب
    چه زلال این رود
    مردم بالا دست، چه صفایی دارند
    چشمه هاشان جوشان، گاوهاشان شیر افشان باد
    من ندیدم دهشان
    بی گمان پای چهرهاشان جا پای خداست
    ماهتاب آنجا، می کند روشن پهنای کلام
    بی گمان در ده بالا دست ، چینه ها کوتاه است
    مردمش می دانند، که شقایق چه گلی است
    بی گمان آنجا آبی ، آبی است
    غنچه ای می شکفد، اهل ده با خبرند
    چه دهی باید باشد
    کوچه باغش پر موسیقی باد
    مردومان سر رود، آب را می فهمند
    گل نکردنش ، مانیز
    آب را گل نکنیم

  21. پوریا کشوری Says:

    با سلام خدمت خانوم گوگوش.
    لطفا برای ما که در ایران هستیم و اتفقات آنجا را نمیدانیم یک بخش را در مورد شایعات کنسرت گوگوش و داریوش بنویسید..
    آیا واقعیت دارد؟؟؟؟
    در ضمن آیا خانوم گوگوش میخواهند البوم بدند امسال؟؟؟؟؟
    در ضمن آیا ایشون امسال عید به دبی میایند تا ما به کنسرت ایشان برویم

  22. پوریا کشوری Says:

    گوگوش محبوب قایمشهر

  23. پـــــــــــدرام Says:

    و صدا خواهم در داد : آی سبد هایتان پرِ خواب
    سیب آوردم، سیب سرخ خورشید

  24. میترا Says:

    چیز ها دیدم در روی زمین : کودکی دیدم، ماه را بو می کرد
    قفسی بی در دیدم که در آن، روشنی پر پر میزد
    نردبانی که از آن، عشق میرفت به بام ملکوت
    من زنی را دیدم، نور در هاون می کوبید
    ظهر در سفرۀ آنان نان بود، سبزی بود، دوری شبنم بود، کاسۀ داغ محبت بود
    من گدایی دیدم، در به در می رفت آواز چکاوک می خواست
    وسپوری که به یک پوسته خریزه می برد نماز
    بره ای را دیدم، بادبادک می خورد
    من الاغی دیدم، ینجه را می فهمید
    در چرا گاه« نصیحت » گاوی دیدم سیر
    شاعری دیدم هنگام خطاب ، به گل سوسن می گفت : شما
    من کتابی دیدم، واژه هایش همه از جنس بلور
    کاغذی دیدم ، از جنس بهار، موزه ای دیدم دور از سبزه
    مسجدی دور از آب. سر بالین فقیهی نومید، کوزه ای دیدم لبریز سئوال
    قاطری دیدم بارش « انشا» اشتری دیدم بارش سبد خالی« پند و امثال »
    عارفی دیدم بارش « تننا ها یا هو »
    من قطاری دیدم ، روشنایی می برد
    من قطاری دیدم ، فقه می برد وچه سنگین می رفت
    من قطاری دیدم ، که سیاست می برد و چه خالی می رفت
    من قطاری دیدم ، تخم نیلوفر و آواز قناری می برد
    و هواپیمایی ، که در آن اوج هزاران پایی ، خاک از شیشه آن پیدا بود
    کاکل پوپک ، خال های پر پروانه ، عکس غوکی در حوض
    و عبور مگس از کوچۀ تنهایی
    خواهش روشن یک گنجشک ، وقتی از روی چناری به زمین می آید
    و بلوغ خورشید
    وهم آغوشی زیبای عروسک با صبح
    پله هایی که به گلخانۀ شهوت می رفت
    پله هایی که به سردابۀ الکل می رفت
    پله هایی که به قانون فساد گل سرخ
    وبه ادراک ریاضی حیات ، پله هایی که به بام اشراق
    پله هایی که به سکوی ، تجلی می رفت

  25. Azita G Says:

    در خلوت من تنها صدایی
    الهی قربونت برم ، عاشقتممم ، چه قدر بزرگی و مهربانننننننننن

  26. هلن Says:

    ای در خور اوج! آواز تو در کوه سحر، وگیاهی به نماز
    غم ها را گل کردم، پل زدم از خود تا صخرۀ دوست
    من هستم، و سفالینۀ تاریکی،و تراویدن راز ازلی
    سر بر سنگ ، وهوایی که خنک
    وچناری که به فکر، و روانی که پر از ریزش دوست
    خوابم چه سبک، ابر نیایش چه بلند، و چه زیبا بوتۀ زیست
    وچه تنها من
    تنهامن ، و سرانگشتم در چشمۀ یاد، و کبوترها لب آب
    هم خندۀ موج، هم تن زنبوری بر سبزۀ مرگ ، و شکوهی در پنجه باد
    من از تو پرم، ای روزنۀ باغ هم آهنگی کاج و من و ترس
    هنگام من است، ای در به فراز، ای جاده به نیلوفر خاموش پیام

  27. رویا Says:

    با سلام به گوگوش عزیز
    گوگوش جان من دوست در اینجا فقط از خودتان مطلب بخوانم
    خبر در باره گوگوش از همه چیز برای ما جذاب تره
    البته مطالب دیگر هم جذابیت خاص خودش را دارد مثلا
    سهراب سپهری که دوستان زحمت کشیدند اشعار سهراب را
    نوشتند از بعضی از آنها خیلی هم لذت بردم بخصوص شعر آب
    ولی با تمام اینها وقتی به خانه عشق میاییم به دیدار
    مشعوق خود آمده ایم و دوست داریم هر چه باشد از او باشد

  28. zari Says:

    اخی …….. جونم ……. مریم جون

    ما همه مثل هم بودیم … همه بی خبر و دلتنگ سخت گوگوش
    و دستمون به جایی نمیرسید ……… اواسط 22 سال بی خبری همون یک بار بود که دید مشون

    ولی شانسی که داشتم اشنا یی با چنذ کانال ارتباطی بود .از طریق یکی از دوستانم اشنا شده بودم با
    یکی از دوستان صمیمی شاه ماهی . گهگاهی به ند رت اگر می دیدمشون سراغ نازنینمو میگرفتم و قدری
    ارامش پیدا می کردم چون می دونستم این دوست خوب اکثر روزهای هفته گل ما را میبینند

    از طرفی دیگر دختر من هنرستان موسیقی تحصیل میکرد و با دختر اقای احمد رضا احمدی
    شاعر شعر نو… همکلاس و دوست صمیمی بودند …و به این ترتیب هم میدانستم این خانواده نیز با گوگوش عزیز ما صمیمی و رفت و امد دارند و گاهی از این طریق با خبر میشدم که با نازنین ما دیدار
    داشته اند و گاهی دوست دخترم با اب وتاب دیدار خودشونو با گوگوش عزیز مون تعریف میکرد
    و مرا شدیدا به هیجان وا میداشت . همین ها برایم خبر بودند و کلی ارزشمند
    تا همین حد خوشحال بودم و راضی که در اوج نبودن و غیبت
    او گاهی شنیدن کلامی از او / شنیدن خبر دیدار او ذره ای از ذلتنگی ام بکاهد و از خدای مهربان ممنونم

    مریم جون اگر در ان سال ها اینترنت مانند امروز فرا گیر شده بود
    مطمثن باش پیدات میکردم و اخبار گوگوشی را با تو دوست خوب قسمت میکردم

    اما امروز خوشا به سعادت همه ما در سراسر دنیا که شاه ماهی شاد تر از همون روزهای دلتنگی در کنار ماست و همه جا اکنده از عطر وجودش است

    از رحمت خدا ممنونیم

  29. Alireza....HPF Says:

    sale 2004 bod..

    14 aug- to shere rozi miayam sohbarbo deklame kardi

    ………..

    ma nime shabe teh gerye kardim ba didane to ba shenidane to
    chehreye to
    khandidane to..
    khabare azadiye sedaye to……….

    on shab goftam kash forogh mikhandi ba sedayat

    hamshe arezoye inke sherhaye kasani mesle forogh
    ya shamlo ,,sohrab ba sedaye to shenide beshe

    ajab shahkari..

    ………

    ma hanozam montazere rozi hastim

    ke to biyaei

    ma be khatere on roz
    roze didane to

    ashti khahim kard
    ashna khahim shod
    rah khahim raft
    norr khahim khord
    dost khahim dasht.

    ……………….

    dost khahim dasht
    toro

    bishtar az har chize digari.

    ba sadetarin kalam

    dost khahim dasht.

  30. Roady Says:

    و این گوهر گوگوش ماست …

    گوگوش زیبا
    پیش تو قد یه برگیم
    واسه تو راضی به مرگیم

  31. Roady Says:

    زری خانم عزیزم
    شما که اشک ما رو درآوردید

    ما به اندازه کافی عاشق این عشق زیبا هستیم

    گوگوش یعنی عشق
    عشق یعنی زندگی

  32. سیامک Says:

    غمی غمناک / سهراب سپهری

    شب سردی است، ومن افسرده
    راه دوری است، وپایی خسته
    تیرگی هست و چراغی مرده
    می کنم، تنها، از جاده عبور
    دور ماندند ز من آدم ها
    سایه ای از سر دیوار گذشت
    غمی افزود مرا بر غم ها
    فکر تاریکی واین ویرانی
    بی خبر آمد تا با دل من
    قصه ها ساز کند پنهانی
    نیست رنگی که بگوید با من
    اندکی صبر، سحر نزدیک است
    هر دم این بانگ برآرم از دل
    وای، این شب چقدر تاریک است
    خنده ای کو که به دل انگیزم ؟ ر
    قطره ای کو که به دریا ریزم ؟ ر
    صخره ای کو که بدان آویزم ؟ ر
    مثل این است که شب نمناک است
    دیگران را هم غم هست به دل
    غم من ، لیک ، غمی غمناک است

  33. مریم Says:

    مرسی زری جون از محبتت
    صد در صد خاطره ای که تعریف کردی برای همه شیرین بود وهمه از آن لذت بردیم
    به همین دلیل هم من شعر آب را نوشتم تا دوستانی که با این شعر آشنایی ندارند
    متوجه شوند گوگوش عزیزمان در آن شب چه شعری را خوانده

  34. آنا - بلا - ریما Says:

    گوگوش جان میدانیم شما در سالهای سکوت بر اشعاری از سهراب ملودی گذاشتید. چرا آنها را با تنظیم های جادویی بابک امینی بصورت مجموعه ای به مردم این مرزوبوم هدیه نمی کنید؟

  35. افسانه Says:

    قبل از هر چیز از مریم عزیز بخاطر شعر آب تشکر می کنم چون این شعر را نداشتم
    و بعد از خواندن خاطره زری جون دوست داشتم بدانم آن چه شعری بوده که گوگوشمان د ر آن شب با عشق خوانده
    زری جون من هم با خواندن خاطره شما حالم دگر گون شد
    واقعا” که خداوند به شما لطف داشته که در زمان بیخبری مطلق ما از گوگوشمان
    شما از او با خبر بودید
    حاصل روزهای بی خبری من چندین نوار کاست میباشد که به عشق ترانۀ جدید گوگوش عزیز خریدم
    اگر یادت باشد تا جندین سال بعداز انقلاب خرید نوار های کاست خیلی مشکل بود
    و بطور قاچان در خیابانها فروخته میشد و چند وقت یکبار یک کاستی در تهران و شهرستانها به عنوان ترانه جدید گوگوش پخش میگردید و چه عاشقانی که با شور و ذوق می خریدند و به خانه می بردند بعد از شنیدن چه حالی پیدا میکردیم وقتی که متوجه میشدیم صدا صدای گوگوش عزیزمان نیست . بزرگ ترین سئوال و بزرگترین غممان این بود گوگوش کجاست ؟ و کم کم سئوالمان تبدیل به ترس گردید
    که نکند من بمیرم ودیگر او رانبینم؟
    حتی یاد ان روز ها هم اشکم را در میاورد

  36. zari Says:

    مریم جون
    اتفاقا میخواستم از شما تشکر کنم برای نوشتن شعر : اب
    اشعار سهراب زیبا هستند و روان

    اما از شبی که گوگوش عزیزم این شعر را اجرا کرد انهم با صدایی واقعا جا دویی
    زیباتر و شیرینتر از قبل / این شعر برای من بسیار عزیزتر شده وهر وقت اسمشو می شنوم
    به یاد شاه ماهی می افتم و احساس اینکه این شعر متعلق به اوست و فقط اوست احرا کنند ه ان

    به هر حال ممنونم مریم جون
    دوباره ان شب و صورت ماهش مجسم شد

  37. zari Says:

    اگر جسارتی نباشه

    رویا جون منهم با نظر شما موافقم

    در ضمن اگر خاطره گوگوشی دارید برامون تعریف کنید
    خوشحال میشویم

  38. حبیب Says:

    زیر ایوانت اگر روزی کبوتر می شدم
    سوی تو پر می زدم ، با بوی تو پر می زدم
    از شمیم روح انگیزت معطر می شدم
    در حریم تو کبوترها به پرواز می رسند
    گر به به کویت راه می بردم، کبوتر می شدم
    حبیب بخشوده / ایلام

  39. پروانه Says:

    به گوگوش بگویید ، دوستش دارم

    پروانه -ع از گرگان

  40. مریم Says:

    من تا قبل از اینکه به این بلاگ بیایم
    همیشه فکر می کردم هیچ کس پیدا نمیشود گوگوش را به اندازه من دوست داشته باشد
    ولی وقتی از طریق خانه عشقمان با دوستان دیگر آشنا شدم متوجه شد م تمامی فن های گوگوش عزیز احساس من را دارند
    و همین احساس مشترک باعث نزدیکی دلهای ما به هم شده احساس می کنم تمامی شما دوستان عزیز را باا ینکه تابه حال ندیدم ولی مثل خواهرم دوست دارم
    و این ا حساس زیبا از وجود گوگوشمان میباشد

  41. مانی Says:

    اگه دنیا بخواد من و تو تنها بمونیم واست میمیرم جواب دنیارو میدم با تو میمونم واسه همیشه…..

  42. Roady Says:

    پروانه عزیز
    ما همه باهم
    روزی ملیون ها بار
    به گوگوش زیبا می گیم : گوگوش دوستت داریم

    ولی بازهم کمه
    دلم میگه این احساس خیلی بیشتر از دوست داشتن
    اما هر چی می گردم کلامی رو که بتونه حرف دلم رو بگه پیدا نمی کنم

  43. zari Says:

    گوگوش عزیز و ماهم

    نا مت زیباست
    مجذ وب کننده است
    به هر شکلی که نوشته میشه
    اعجاز کنند ه است
    شاهکاره

    میبینیم امشب عزیزان مهربان تیم کلمه طلایی گوگوش را با چه طرح و رنگ زیبایی
    بر بالای سر در این خونه قشنگ و صمیمی نوشته اند

    شاد وتندرست باشید

  44. saaghar Says:

    salam azizaaaaaaaaaaaaaaaam
    googooshe man aasheghetaaaaaaaaam
    azizam man taze fahmidam ke bloge sitetoon raah oftaade
    miparastameeeeeeeeeeeeeeeeeeet
    azizam hamishe bekhaaaaaaaaan
    hamishe beraaaaaaaaaaaaaaaghs
    hamishe shaaaaaaaaad baaaash
    doostat daram

  45. leila Says:

    سلام خانم گوگوش
    مي خواستم بهتون بگم كه من هميشه با صداي شما خوابم ميبره
    دوستت ميدارم از جان
    گوگوش خوشگلم دوست دارم تو را هميشه شاد ببينم كه بخندي و برقصي
    وقتي تو كنسرت هاي اول نمي رقصيدي ماتم گرفته بودم كه گوگوش من چه شده؟ ولي حالا به خودت مي گويم كه روحيه ات خيلي بهتر شده عزيزم دوست دارم هنوز هم شاد تر باشي و در آرامش بيشتري زندگي و كار هنري انجام بدي
    دوستت دارم

  46. راشين Says:

    سلام گوگوش عزيزم
    من خواهر شكوفه هستم شكوفه بي نهايت عاشق شماست من هم خيلي شما را دوست دارم
    حتي ما بر سر شما با هم دعواي بزن بزن هم كرده ايم !!! خوب دوستت داريم … همه شما را دوست دارند … گوگوش جون من تيپ شما و مخصوصا آرايش صورتتون در ويدئوي عشق يعني همه چيز را خيلي ميپسندم حتي تمام خانواده ي شوهرم و خانواده ي خودم هم همين عقيده رو دارند كه شما در اين ويدئو بسيار زيباتر شده ايد يعني بي نهايت زيبا شده ايد
    آرزوي من و شوهرم ديدن شماست
    شوهرم عقيده دارد كه بعد از شما ديگر هيچ هنرمندي نيست
    مواظب خودت باش
    چشم هاي ما به دنبال صورت زيباي تو در تلويزيون و گوش هاي ما به دنبال صداي بي تكرار تو

    هزار بوسه

  47. علي Says:

    سلام خانم گوگوش
    بي نهايت سپاسگزارم كه قبل از به راه اندازي سايتتون كه خبر دارم قرار است بهترين باشد يك پل براي نزديكي ما به معشوق فراهم آوردي
    فقط آرزوي سلامتي برايت دارم و اينكه هميشه سرحال باشي و كار هاي زيبا انجام بدهي
    منتظر بهترين هايت هستم ..
    دلكوك از كار هاي جديدت را دوست دارم

  48. reza askari Says:

    googooooooooooooooosh dooset darim
    googoosh dooset darim
    googooooooooooooooosh dooset darim
    googoosh dooset darim
    googooooooooooooooosh dooset darim
    googoosh dooset darim
    googooooooooooooooosh dooset darim
    googoosh dooset darim
    googooooooooooooooosh dooset darim
    googoosh dooset darim

  49. mojagaan Says:

    googoosh ghabl az enghelaan ra kheili doost daram vali bad az enghelab ham kheili doostash daram in chand saal tanavo nabood va faghat ba yek hamkarane tekrari bood vali khabarhaye khoobi shenidim hamkarane motefavet hooooooooooooooom i love you

  50. shekoufeh Says:

    گوگوش جون چقدر اسمتون بالاي صفحه خوشگل شده عزيزم فكر كنم نشان دهنده ي اينه كه سايت كم كم آمادست… نه؟

  51. افشین Says:

    پیام پروانه چه مختصرو مفید

  52. Alireza....HPF Says:

    fonte googoosh avaz shod

    va range narenji

    bi sabrane montazere eftetahe site hastimmmm

    azize dellllll

  53. هلن Says:

    شنیدم آگهی آلبوم گریه کنم از تلویزیون پخش گردیده
    من خودم ندیدم و نمیدانم کدام تلویزیون
    ولی از گوگوش عزیز تقاضا دارم که این موزیک ویدئو جدید را اجازه دهند از
    تلویزیون تپش هم پخش گردد
    تعداد بسیار زیادی از بینندگان تپش طرفدار شما هستند

  54. zari Says:

    گوگوش مهربان ما

    هر روز بیشتر و بیشتر از زیبایی وبلا گ تون لذت میبریم . بسیار شیک و زیباست
    از تحریر حروف کلمات گرفته تا طراحی صفحات ان . به هر جا سر میزنیم نشان از
    سلیقه خاص کوکوشی است . خودتون خاص هستید و انچه که مربوط به شماست
    مخصوص و بی نظیر . دوست داشتم احساسمو در این مورد
    که هر بار با دید نش به سراغم میاد را بیان کنم

    مرسی از تیم صمیمی و دوست داشتنی این وبلاگ

  55. نوشین Says:

    آری آغاز دوست داشتن است
    گرچه پایان راه ناپیداست
    من به پایان دگر نیندیشم
    که همین دوست داشتن زیباست

    گوگوش عزیز آیا با آقای شماعی زاده هم همکاری خواهید نمود؟
    همکاری شما دو عزیز هم بسیار خاطره انگیز خواهد شد و ما رو به روز های خوش گذشته خواهد برد
    آقای شماعی زاده در ایران بیشترین همکاری را با شماداشت و لی در خارج از کشور این
    همکاری قطع شد ولی ایشون هر زمان در باره شما صحبت کردند با یک احترام خاص بود
    وما علاوه بر هنرشان مرامشان را هم دوست داریم
    ما دوست داریم کسانی را در کنار گوگوش ببینیم که قدر و ارزش او بشناسند و بدانند
    در غیر اینصورت اگر زیبا ترینها را هم خلق نمایند ما آنها را نمی خواهیم

  56. مریم Says:

    ما عاشقان گوگوش عزیز خوبیها را هر گز فراموش نخواهیم برد
    حضور سلطان جاز ایران زنده یاد ویگن و آقای حسن شماعی زاده
    را در اولین کنسرت گوگوش عزیز در فروم لوس آنجلس و حمایتشان از گوگوش نازنین را هر گز فراموش نخواهیم کرد

  57. مهتاب Says:

    گوگوش میدانی گوگوش ..کلمه گوگوش چگونه ساخته شده است؟؟؟
    گ اول را از گل و گلبرگ گرفتند…و را از ونوس..گ دوم را ا
    از گرمای محبت و و را از وجاهت ش را از شادی و شور با هم با کیمیای عشق ترکیب کردند و شما
    را شایسته همه زیباییها دیدند و شما شدید گوگوش دخت ایران زمین

  58. Azita G Says:

    che font jalebieeeeee….
    Montazereeee aghazeee kare site hastim
    googoosh azizammmmmm

  59. پـــــــــــدرام Says:

    من میگم عاشقتـــــــــــــــــــــــم! بگو: خُب! عزیززززززززززززززززززترین

  60. Helen Says:

    کلامی سحرانگیز از سپهری

    به تماشا سوگند

    و به آغاز کلام

    و به پرواز کبوتر از ذهن

    واژه ی در قفس است

    حرف‌هایم مثل یک تکه چمن روشن بود

    من به آنان گفتم :

    آفتابی لب درگاه شماست

    که اگر بگشایید به رفتار شما میتابد.

    لوگوی گوگوش بسیار زیبا است. فکر کنم شبیه امضا ایشان است.

    پایدار و پاینده باشید

    هلن ن

  61. Roady Says:

    Dear Diva
    I love your logo
    It’s gorgeous.

  62. Saeed Says:

    سلام به همه . آگهی ویدئوی “گریه کنم یا نکنم”دیشب از شبکه امید ایران پخش شد .بصورت نوشتاری و با موزیک این آهنگ زیبا همراه بود .

  63. Roady Says:

    حیف من تی وی ندارم
    امیدوارم همه خبر هارو بشه از همینجا گرفت

  64. poya Says:

    سلام گوگوش عزيزم من پويا هستم از تبريز من عاشقتم ازت خواهش ميكنم از جديدترين عكسات

    به ايميلم با امضاي خودت ارسال كن با فاميل نجفي مرسي خيلي دوست دارم باي

  65. mikail Says:

    سلام خانم گوگوش نازنين بنده شما رو خيلي دوست دارم اميدوارم در هر كجاي كره ي خاكي كه هستي موفق و پيروز باشي اگه بنده را قابل دانستي به ايميل يا وبلاگم يه نظر بده خيلي خوشحال ميشم فداي شما داداش كوچيكت ميكائيل

Leave a Reply