Archive for December, 2008

تصاویری از عشق که میلیون ها نفر با آن گریه کردند

Monday, December 29th, 2008

گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است.

در تصویر اول پرنده ماده زخمی روی زمین افتاده و  منتظر شوهرش می باشد
11
در تصویر دوم پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد
2
پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن
وی می شود لذا  شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد
3
لحظه ای که  متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند
4
در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد
5
در آخر مطمئن می شود که عشق به او باز نمی گردد
لذا با غم و ناراحتی کنار جنازه وی آرام می ایستد
6

گپ و گفتگو در فاصلهُ ضبط ترانه ی جدید

Saturday, December 27th, 2008

Happy Holidays

Wednesday, December 24th, 2008

Merry Christmas!

l1030873

گوگوش در یک مصاحبه اختصاصی با مجله جوانان

Tuesday, December 23rd, 2008

با همه وجود در تلاشم تا به آرزوی بزرگم

ایجاد بنیادی برای هنرمندان جامه عمل بپوشانم

 

Javanan Magazine Cover

Googoosh Javanan Article

Googoosh Javanan Article Page 2

شب یلدا شب عاشقان

Friday, December 19th, 2008

ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

و این منم   زنی‌ تنها   در آستانه فصلی سرد

در ابتدای درک هستی‌ آلوده زمین          و یأس ساده و غمناک آسمان        و ناتوانی‌ این دست‌های سیمانی

زمان گذشت        

…………..                ………….           

امروز روز اول دی ماه است  

       

من با فروغ شب یلدا را جشن گرفته ایم . او تنها مهمان شب یلدای من است ، انار هم هست ، هندوانه، شب چره…..        تا صبحدم!

کتاب را میبندم…

از پنجره به باغچه نگاه می‌کنم،  همه جا سپید است      زمین و آسمان

سرو زیبا و مغرور باغچه من چه بی‌ صدا تاب می‌‌آورد سنگینی‌ برف را بر قامتش و سکوت سرد زمستان را

سپیدی برف مرا خیره می‌کند…….. به آنجا…….. لا به لای برف ها  گم میشوم ….و بی‌ صدا تاب می‌‌آورم این سنگینی‌ سکوت را

و در آرزوی تابش خورشید  ، گرمی‌ آفتاب …..آب شدن …….جاری شدن

بی‌ صدا…. من سکوت را تاب می‌‌آورم            یلدای ۱۳۶۷

 

و امشب یلدایی دیگر…    باز هم جشن من و فروغ      و باغچه‌ای مهتابی

کتاب را باز می‌کنم

و گوشه ای از آن مینویسم:            ایمان بیاوریم به پایان فصل سرد

ایمان بیاوریم به آواز پرنده            خورشید در راه است…