رد پای خاطره

May 9th, 2012

radepaykhatereh :‌رد پای خاطره

در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
…و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می مانند

“مهدی اخوان ثالث”

هجرت

April 30th, 2012

بهار ۱۳۹۱ – پشت صحنه سالن پاورید سنتر در شهر تورنتو، در حال آماده شدن برای شب ترانه ای دیگر. تورنتو، شهری که همواره جای خاصی در نزد من دارد، چون نه تنها محل اولین کنسرت من پس از سالهای سکوت بود، بلکه جاییست که اولین سالهای خروج از ایران قبل از مهاجرت به لس آنجلس را در آن سپری کردم. در لحظات انتظار به گذشته باز می گردم

سالهای اول انقلاب – سالهای احضار، بازجویی، حبس، و قصه تنهایی ها. سالهای اجبار به تطبیق به واقیعت یک زندگی کاملا متفاوت…سالهایی که نه تنها ممنوع الخروج، بلکه ممنوع الحضور و ممنوع الچهره هم بودم، یعنی سعی می کردم که کمتر در محافل عمومی یا حتی در خیابانها دیده بشوم. شاید برای کسانی که آن روزها نبودند درک حال و هوای آن دوران، بخصوص آن سالهای اول، کمی دشوار باشد ولی کوچکترین عکس العمل یا استقبال مردم از من ممکن بود که برای من و آنان باعث دردسر شود. به همین دلیل مجبور شدم که کمتر با مردم در ارتباط باشم و ۲۱ سال در سکوت به سر ببرم. مانند همه مردم جنگ، سختی ها و کمبودها را تجربه و لمس کردم

روزها را اکثرا با مطالعه کتاب یا تماشای ویدیو سپری می کردم. افسرده بودم و به تدریج این افسردگی تبدیل به یک یاس عمیق شده بود و از فکر موسیقی و خواندن کاملا مایوس شده بودم. دلتنگی می کردم، صحنه دیگر برایم یک رویا بود و دیگر انگیزه و امکانی برای کار وجود نداشت. سالها گذشت. آزارها و فشارها به تدریج کاهش یافت، ولی حبس صدا هرگز

بهار ۱۳۷۹ – فرودگاه مهر آباد….روز خروج از ایران هیجان و احساسی داشتم که به راستی با کلام نمیشه گفت. پس از حرکت هواپیما هر لحظه فکر می کردم که آن را قبل از پرواز متوقف می کنند، پس از آن و حتی آن زمان که هنوز در آسمان ایران بودیم فکر می کردم ممکن است هواپیما را به تهران باز گردانند، و این حس ناامنی و وحشت تا زمانی که ساعتها از آسمان ایران خارج شده بودیم در من وجود داشت

تابستان ۱۳۷۹ – اولین کنسرت خارج از کشور در تورنتو را هرگز از یاد نخواهم برد. جمعیت عظیمی در بزرگترین سالن شهر گرد هم آمده بودند که گوگوش را بعد از ۲۱ سال ببینند ، و من نگران آن بودم که نتوانم روی صحنه جوابگوی آن همه انتظار و توقع مردم باشم، و با اضطراب شدید و با چشمان پر از اشک به روی صحنه رفتم، و با این کلمات شروع کردم: به نام ایران و ایرانی…سلامی چون بوی خوش آشنایی

لحظات و دقایق پس از این کلمات را دقیقا به خاطر ندارم، گویا مانند یک رویای پر هیجان ولی شیرین و لذت بخش بود. موج محبت و احساسات مردم مرا با خود برد، و در آغوش امن و صمیمی شان اعتماد به نفس و انرژی گرفتم. یادم میاید که پوستر بزرگی را در جمیعت دیدم که روی آن نوشته شده بود ‘مرسی برای همه خاطرات خوب’ ، و این دقیقا همان احساسی است که من آنشب و همواره نسبت به مردم داشته و دارم

آن شب و آغاز فصل تازه زندگی هنری ام در تورنتو را هرگز فراموش نخواهم کرد، و آن پوستر زیبا را هنوز در ذهن خود در میان جمیعت می بینم، و از همه عزیزان خارج و داخل میهنم برای اینکه همیشه جای کوچکی در قلبشان برایم حفظ کرده اند سپاسگزارم

حس عجیبی است. گرچه از هم میهنان داخل کشور دور شده ام، ولی خود را به نحوی به آنان نزدیک تر از آن سالهای سکوت که در میانشان زندگی می کردم حس می کنم. به راستی حرفهایی هست که با کلام نمیشه گفت

گوگوش

تقدیر

April 9th, 2012

یک احساس دلنشین و پر از وجد، مدتیست با منست. روزی تقدیر ما را از هم جدا کرد و اینک تقدیر دوباره ما را به هم رسانده . همکاری من با حسن شماعی زاده به ترانه هایی چون غریب آشنا، مرداب، جاده، کوه، پیشکش، کویر و … باز میگردد که هر کدام برگی درخشان در کارنامه هنری هر دوی ما هستند

مدتها بود که منتظر فرصتی برای همکاری دوباره و زایش شاهکار دیگری بودم ، و هنگامی که ترانه “هیاهو” با شعر زیبای بابک صحرایی و اجرای خود شماعی زاده را شنیدم آنقدر تحت تاثیر قرار گرفتم که از او تقاضا کردم که من هم این آهنگ را اجرا و ضبط کنم. چند روزی نگذشت که برای ضبط این ترانه به استودیوی او رفتم، با کوله باری پر از خاطره از آن روزهای دلنشین و زیبا، که با  شوق و یکدلی در کنار هم و برای مردم از گنجشکها و دشتهای دور و جاده می گفتیم، بی خبر از طوفانی که در راه بود و جاده ای که همواره پر غبارتر شد، و اسبهای سفید و مهربانی که در آن دشت غریب برای همیشه گم شدند

اینک که چند هفته از پخش این ترانه با صدای من می گذرد، با مهر شما عزیزان و استقبال تان از “هیاهو” یقین دارم که ما موفق به آفرینش یک ترانه بیاد ماندنی و زیبا شده ایم، و از شما برای تمام پیامها و حمایتتان بی نهایت سپاسگزارم. امیدوارم که در آینده دست تقدیر من و دوست قدیمی و عزیزم را بار دیگر در کنار هم قرار دهد

و شما…این مهر و عشق شماست که مرا هر روز در ادامه ی راهم استوارتر میکند و روحم را طراوت می بخشد. خوشحالم که در چند ماه آینده با دست پر و ترانه هایی که امیدوارم در قلب و روح شما جا باز کنند به خانه های شما می آیم . روزهای خوشرنگی در راه است

گوگوش

هیاهو

March 19th, 2012
Googoosh -- Hayaahoo
Music: H. Shamaizadeh
Lyrics: Babak Sahraee
Arrangements: Nickan
Director: Siros Kerdouni

پاشو گلدون و بيار… وقتشه سنبل بکاريم

March 15th, 2012

در آستانه سال ۱۳۹۱خورشیدی و نوروز باستانی صمیمانه ترین تبریکاتم را به همه ی شما تقدیم میکنم و از خداوند بزرگ سربلندی برای همه ایرانیان، و فارسی زبانان در سراسر گیتی خواستارم

با آرزوی سالی سرشار از امید به روزهای آفتابی، افکار زیبا، لبهای خندان، سلام عشق، سلامت تن، دستانی پر برکت، و لحظاتی پر از گرمی و دوستی

گوگوش